حتماً باید به حال سرزمینی گریست که متخصصان و صاحب نظران آن، به رغم اطلاع و آگاهی، برای حفظ موقعیت خود حرف های غیرتخصصی می زنند، البته بیشتر باید گریست برای همان سرزمینی که میدان دار و بسیاری از سخنگویانش و آنان که به بلندگوها نزدیک می شوند و دسترسی بیشتری دارند، فرصت طلبانه و […]
حتماً باید به حال سرزمینی گریست که متخصصان و صاحب نظران آن، به رغم اطلاع و آگاهی، برای حفظ موقعیت خود حرف های غیرتخصصی می زنند، البته بیشتر باید گریست برای همان سرزمینی که میدان دار و بسیاری از سخنگویانش و آنان که به بلندگوها نزدیک می شوند و دسترسی بیشتری دارند، فرصت طلبانه و سطحی، خود را هم صدا و منادی اصول درستی جا می زنند که از معضلات اساسی جامعه است.
دیگر هیچ جامعه شناس، اقتصاددان و صاحب نظر یا تحلیل گری نیست که نگوید یا تشخیص ندهد که موضوع بیکاری و درمان آن، یا ایجاد شغل و یا آنچه که نه چندان درست ازنظر ترکیب کلمات، «اشتغال زایی» نامیده می شود، یکی از مهم ترین و اساسی ترین مشکلات جامعه ۸۰ میلیونی کشور ماست. حتی اگر همه اینها نگویند یا نخواهند بگویند که این بحران همه جانبه و دامن گیر، جامعه را از درون تهی کرده و می کند و اقتصاد کشور را به ورطه نابودی می کشاند، همگان باید به عنوان یک اصل، که از سوی بالادست ترین مقام حاکمیتی بر آن تائید شده است بپذیریم که «مشکل بیکاری جوانان حل شود» و این پدیده ناصواب، به هر دلیل که ایجادشده و در حال گسترش است ریشه کن و یا حداقل تعدیل و متعارف گردد.
حال عده ای از متخصصان و صاحب نظران که می دانند شاخصه های حل بحران بیکاری و ایجاد اشتغال در یک جامعه، با ویژگی اقتصادی «رکود و گریخته از تورم ۴۰ درصدی» چیست، برای اینکه هم آن را داشته باشند و هم این را و درواقع هم به نوعی خود را همسو با اصل درست «بحران بیکاری» و «ایجاد اشتغال» نشان دهند و هم به درمان واقعی آن که ممکن است عده ای را خوش نیاید اشاره و تأکید نکنند، نشانی کوچه غلط می دهند و با طرح تئوری «اشتغال کاذب» که برای ارزش افزوده ملی زیان بخش است موضوع موفقیت خود را مثلاً تثبیت و رفع و رجوع می کنند. به عبارتی، عافیت طلبانه، داروی بسیار تلخ حل بحران را برای خوشایند بخش هایی از مؤلفه های قدرت که البته خود به جدّ خواستار درمان این بیماری مزمن هستند تجویز نمی کنند و به جای آن مثلاً قرص بی اثر پودر قند که شیرین و به مذاق خوش آید را درنهایت بی انصافی در نسخه ایجاد اشتغال می پیچند. در این میان، فرصت طلبان معرکه گردان و شیپورچی که نُقل محافل هستند هم حکایت خود رادارند و برای خودنمایی، جلبتوجه و درصحنه بودن، مُدام در بوق آنچه پرداختن به آن مُد روز شده است می دمند و البته به طورجدی وارد بحث نمی شوند، و بالاخره این سیر ادامه دارد تا اینکه سوژه ای دیگر در جامعه داغ شود و به سراغ آن بروند! اگر نخواهیم بحث را طولانی کنیم؛ در حد یک مقاله باید گفت یکی از مصادیق بحث فوق توسط این دودسته آگاه و فرصت طلب شیپورچی برای رفع بحران بیکاری و ایجاد اشتغال، سرریز بیشتر مسئولیت به عهده بخش کشاورزی است که خود با دارا بودن سهم ۱۸ تا ۲۰ درصدی اشتغال، بحران مازاد شغل دارد و نیازمند آن است که با برنامه ریزی و مثلاً فرستادن چند تراکتور و دنباله بند مناسب یا دستگاه های کاشت و برداشت مدرن، میزان قابل توجهی از شاغلان مزرعه تا حمل ونقل محصول کم و روانه کار در حلقه های دیگر این فرایند شوند. بسیاری از دسته اول و دوم که ذکرشان رفت این بحث را به میان نمی آورند و عکس آن را بیان می دارند. ایجاد صنایع تبدیلی، تکمیلی، بسته بندی، سازمان دهی حمل ونقل سرا سری محصولات کشاورزی تا مقصد و بازارهای هدف و صدها مورد دیگر می تواند راهگشا باشد اما سخن گویان کم اطلاع و یا متخصصان آگاه، بدون اشاره به سرمایه گذاری کلان در این بخش ها، در گفتارهای عمومی خود ایجاد اشتغال در کشاورزی را ذکر می کنند و قصد دارند که کشاورزی، مخزن اشتغال شود.
گمان نمی رود هیچ مسئول، نماینده مجلس و قس علی هذا، حداقل برای اینکه تکفیر نشود با صراحت بگوید «باید میزان اشتغال را در کشاورزی کاهش داد تا به یک فعالیت اقتصادی مقرون به صرفه تبدیل شود و بتواند در بازارهای داخلی باقیمت تمام شده کالاهای مشابه خارجی رقابت کند و در ادامه به مزیت های صدارتی نیز دست یابد!» همین که بزرگان سرزمین، موضوع ایجاد اشتغال و بحران بیکاری را اعلام می کنند موج گسترده ای از همین فرصت طلبان، بی آنکه اراده ای برای ارائه صریح و شجاعانه راهکاری داشته باشند، در انواع و اقسام برنامه های تلویزیونی و رادیویی یا سایر رسانه ها و بلندگوها داد سخن سر می دهند و درنهایت هم پاسخشان به مثلاً یک فارغ التحصیل جویای کار که برای طرح مشکلش در فلان برنامه صداوسیما یا سمینار پرهزینه حضور یافته، خلاصه می شود به اینکه: «ان شاءالله کار خوبی پیدا می کنی»…، والسلام!
یعنی هیاهوی بسیار برای هیچ و تا سوژه بعدی کمتر کسی جرئت می کند بگوید فلان یا بهمان مشکل خارجی باید حل شود تا شرایط برای رونق اقتصادی فراهم گردد و یا لازم است سرمایه گذاری خارجی در چارچوب قوانین پایدار و با تکیه بیشتر بر مزیت های مصرح در قانون انجام گیرد تا اشتغال مولد غیر کاذب ایجاد شود و مصادیقی ازاین دست.
موضوع خلاصه می شود در اینکه پیوسته و مکرر بگوییم و بنویسیم «مشکل بیکاری داریم» و توپ را غالباً به سمت «دروازه بی دروازه بان کشاورزی» شوت کنیم تا به انباری برای ایجاد اشتغال بدل شود.
این شیوه حل معضل بیکاری و ایجاد اشتغال، همان نشانی غلط دادن برای این امر مهم ملی و سرنوشت ساز است.
نویسنده: منصور انصاری
































