منصور انصاري مدير مجله دامپروران گرچه روز معلم سپري شده و همه ميدانيم معلمان حال و روز خوشي ندارند، مسئولان هم به خوبي ميدانند و ميكوشند كه كار كنند اما در حدي كه تحول ساز باشد نمي توانند، تنها ميماند كه از آنان به بهانههاي مختلف ياد كنيم. من هم چون سايرين كه همگي مديون […]
منصور انصاري
مدير مجله دامپروران
گرچه روز معلم سپري شده و همه ميدانيم معلمان حال و روز خوشي ندارند، مسئولان هم به خوبي ميدانند و ميكوشند كه كار كنند اما در حدي كه تحول ساز باشد نمي توانند، تنها ميماند كه از آنان به بهانههاي مختلف ياد كنيم. من هم چون سايرين كه همگي مديون معلمان هستيم و نمي توانيم جز نكوداشت ياد و خاطره آنان كاري چشمگير انجام دهيم ياد ميكنم؛ از معلم فرزانه اي كه حكايتي عبرت آموز از «امير ارسلان نامدار» بازگو كرد.
كلاس سوم ابتدائي بودم، بسيار كم فهم اما اين پير فرزانه بر آن بود كه به بهانه افسانه امير ارسلان مفهومي ماندگار را در اذهان و جان ما به جاي گذارد كه گذاشت، روحش قرين رحمت باد. حكايت كرد كه روزي از روزهاي روزگار، امير رسلان دلاور نامدار زير درختي گشن به خواب خوش بهاري رفته بود، به ناگاه ديوي تنوره كشيد و بر وي ظاهر شد، دلاور افسانه، شمشير بُرّان از نيام بر كشيد و ديو نگون بخت را شقه كرد، باز ديو ديگر از فراز تنوره كشيد و امير ارسلان تا غروب ديوان بسيار همي كشت اما همچنان فرود ميآمدند، گويا قرار بود تا ابد پديدار شوند و پاياني بر ظهور آنان تصور نمي شد، دلاور افسانه سر بر آسمان برداشت تا از دادار روزگار طلب كمك كند.
به ناگاه دريافت بر بالاي شاخه اي بلند مادر ديوان« فولاد زره ديو» تركه اي بر دست دارد و با هر تكان برگي فرو ميريزد كه به ديوي مهيب تبديل ميشود، امير ارسلان كمان بركشيد و تيري خدنگ به جانب مادر ديوان روانه كرد كه گريخت و ديگر ديوي فرو نيامد، در اوج اين افسانه شيرين، معلم فرزانه، ما را درسي آموخت كه هنوز بعد از نيم قرن فراموش نكرده ام و آن رابطه «علت و معلول» بود. او گفت: مادر ديوان «فولاد زره ديو» علت بود و ديوان بسيار ديگر معلول، تا وقتي امير ارسلان علت را نشانه نگرفته بود، ديوان بسيار ديگر همچنان براي نابودي امير ارسلان فرود ميآمدند. حال اين حكايت كودكانه ولي عميق را آورديم تا وزارت بهداشت، درمان، آموزش پزشكي و وزير مردم دار و مردم دوست اين وزارتخانه را متوجه علت كنيم، بودجه هنگفت درخور و البته ارزشمند و ضروري كه تخصيص نيافتن آن در دولتهاي پيشين غفلت نسبت به مردم و دريغي در حق جامعه به ويژه دهكهاي متوسط و پائين بوده است، براي سلامت و درمان اختصاص يافته است، اما گويا فقط «درمان» آن در اعتبارات و تخصيص ها ملحوظ ميشود و سلامت به كلي فراموش شده است.
در واقع وزير بهداشت و معاونان ايشان ظاهراً نمي خواهند اين اصل بديهي را بپذيرند كه عدم سلامت عمومي علت بسياري از بيماري هاست و ده ها و صد ها شاخص قبل از درمان و در حوزه سلامت وجود دارد كه تحقق و اجرائي كردن آنها نياز به بودجه دارد؛ گسترش فرهنگ مصرف شير، به ويژه شير فراوري شده پاستوريزه، كمك به مدارس براي خريد مواد لبني سالم قابل استفاده و انواع شير مخلوط با آب ميوه ها، مغذي كردن بسياري از مواد غذايي، معرفي الگوهاي مصرف ساده و قابل دسترس براي جوانان و نوجوانان، برگزاري مسابقات غذاي سالم و در حوزه زير ساخت ها، تخصيص اعتبارات براي نظارت گسترده تر سازمان دامپزشكي بر مواد غذايي با منشاء دامي، كمك به واردات سموم كم عارضه داراي استانداردهاي جهاني محيط زيست، تشويق و ترغيب وارد كنندگان و توليد كنندگان كودها آلي زيستي، كمك اعتباري به گسترش مبارزات بيولوژيك در عرصه آفات كشاورزي، كمكهاي اعتباري براي محققان و دانشمنداني كه در اين حوزه فعاليت تحقيقاتي مطالعاتي دارند، و به طور كلي تخصيص بخشي از اعتبارات سلامت براي توليد مواد غذايي سالم و فرآوردههاي زراعي و باغباني از مقطع قبل از توليد تا بستهبندي و عرضه در واحدهاي صنفي با تعريف يك راهبرد و در چارچوب تعامل با وزارت جهاد كشاورزي با عنوان «گسترش سلامت پيش از درمان».
آيا گمان نمي شود اگر فقط بخشي از اين مصاديق مورد توجه قرار گيرد بحث هزينههاي هنگفت و روز افزون درمان به شدت كاهش مييابد؟ اينكه توپ سلامت را شوت كنيم به ميدان اين و آن محصول و فرآورده دام و طيور يا كشاورزي و مواد غذايي و تبديلي موجب نمي شود كه بيش از گذشته از توجه به سلامت عمومي جامعه كه پيش شرط درمان است دور شويم؟ آيا خيلي غير منطقي و دور از ذهن است اگر بگوييم حال كه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي به بودجه اي تقريباً قابل توجه دست يافته است بخشي از آن را صرف سرچشمه سلامت كه همانا فرآيند توليد غلات، ميوه، صيفي، سبزي، تره بار، فرآوردههاي دام و طيور و به طور كلي غذاي سالم و بهداشتي است نمايد؟
آيا اين تصميم شجاعانه، كه البته ممكن است گفته شود كه سموم و كودهاي پرعارضه چه ربطي به وزارت بهداشت و درمان دارد، خود اقدامي كارساز و تعيين كننده در كاهش هزينههاي درمان كه غالباً متاثر از تغذيه ناسالم است نخواهد بود!؟ كافي است يك لحظه فرا بخشي فكر و عمل كنيم، بدون ترديد تحولي ايجاد خواهد شد كه ضمن صرف هزينه هايي بسيار كمتر از هزينههاي سنگين درمان، ماندگاري هميشگي در فرهنگ عمومي نيز خواهد داشت !





























