عباس سروش
در سالهای اخیر، بخش کشاورزی ایران با مجموعهای از چالشها مواجه شده است؛ از ناپایداری منابع آب و خاک گرفته تا پراکندگی نامتوازن فعالیتها، تمرکز نامطلوب جمعیت، و نبود هماهنگی میان تولید، زیرساخت و بازار. ریشه بخش بزرگی از این مشکلات در یک واقعیت مشترک نهفته است: فقدان نگاه سرزمینی در تصمیمگیریها.
اینجاست که «آمایش سرزمین» نه یک مفهوم تزئینی، بلکه ضرورتی راهبردی برای آینده کشاورزی کشور بهشمار میرود.
آمایش سرزمین در اصل یعنی *شناخت علمی ظرفیتها، محدودیتها و مزیتهای هر منطقه* و سپس تنظیم فعالیتها و سیاستها براساس توان واقعی سرزمین. برای بخش کشاورزی این مفهوم بسیار حیاتیتر است؛ زیرا تولید کشاورزی مستقیماً بر بستر منابع طبیعی شکل میگیرد و هرگونه تصمیمگیری بدون توجه به واقعیتهای اقلیمی و اکولوژیک، هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل میکند.
برای مدیران اصناف کشاورزی، آمایش سرزمین سه پیام کلیدی دارد:
- تولید باید متناسب با ظرفیت سرزمین باشد.
توسعه بیرویه کشتهای آببر در مناطق کمآب یا گسترش باغات در اراضی شیبدار نهتنها اقتصادی نیست بلکه سرمایههای نسل آینده را تهدید میکند.
- آینده کشاورزی در گرو میزان سازگاری آن با محیط است، نه صرفاً میزان تولید.
تجربه جهانی نشان میدهد کشاورزی پایدار زمانی شکل میگیرد که سیاستگذاری و مکانیابی فعالیتها بر پایه دادههای دقیق محیطزیستی و اقلیمی انجام شود.
- نقش اصناف در هدایت رفتار تولیدکنندگان کلیدی است.
اگر اصناف بهعنوان حلقه واسط دولت و کشاورزان، بر اساس مطالعات آمایشی عمل کنند، میتوانند الگوهای کشت را اصلاح، بهرهوری را افزایش و ریسکهای اقتصادی و محیطی را کاهش دهند.
امروز بیش از هر زمان دیگر، نیازمند آنیم که برنامهریزی کشاورزی از تصمیمگیریهای جزیرهای فاصله بگیرد و در چارچوب یک نقشه ملی و استانی مبتنی بر آمایش سرزمین انجام شود. این تغییر رویکرد میتواند نقطه آغاز حکمرانی نوین در بخش کشاورزی ایران باشد؛ حکمرانیای که نهتنها از منابع طبیعی حفاظت میکند، بلکه فرصتهای پایدار اقتصادی برای کشاورزان ایجاد مینماید.
در این مسیر، مدیران جامعه اصناف کشاورزی نقشی بیبدیل دارند:
تبدیل آمایش سرزمین از یک سند کارشناسی به *راهنمای عملی برای* *تصمیمهای خرد و کلان* در مزرعه، بازار و سیاستگذاری
































